|
مروری بر هنر اردشیر محصص( 2) |
||||||
محصص که به نوعی سائول استاینبرگ Saul Steinberg ایران است در سال 1976 بعد از اینکه فهمید شاه رفته رفته از کاریکاتورها و طرح ها و چاپ تعدادی از آنها درصفحه اظھار نظرھای مقابل سردبیر تایمز نا خوشنود شده است، تهران را ترک میگوید. کلارک باو کمک کرد تا ویزای اقامت آمریکا را بگیرد. کلارک میگوید: " و طوری شد که ما در فاصله صد یاردی از یکدیگر زندگی کنیم. و هنوز هم من در خیابان دوازدهم ساکن هستم و او درخیابان سیزدهم ." این دو به نوعی هم عیار هستند: محصص هنرمندی که درس وکالت خوانده و کلارک وکیلی که مجموعه دار هنری است. ("ما آثار اعجاب انگیزی از دیگو ریورا ، اوروزکو و دالی – یک دالی منحصر بفرد داریم.") این طور که کلارک میگوید، بعدها، محصص "مشکلی با صاحبخانه اش" پیدا میکند. و کلارک یکی ازهمکارانش را برای حل این مسئله استخدام کرد. محصص هزینه را با دادن طرح هایی به کلارک باز پرداخت میکند – یکی از این طرح ها را کلارک به مجموعه حاضر در نمایشگاه وام داده است. این طرح که در گوشه سمت راست و پائین آن نوشته شده "به رمزی کلارک" به تاریخ 1979، دو ردیف زندانیانِ سلسله قاجار را نشان میدهد که بهم زنجیر شده اند و در کنارشان یک قراول مسلح قفس پرنده ای رانگهداشته است. در زیر نویس آن آمده "پدرم نیز، با قفس پرنده اش درآنجا بود."
ابتلای محصص به بیماری پارکینسون در دهه 1980 محرز شد و با وخیم تر شدن بیماریش در سالهای اخیر، از دیدارهای همسایه اش کلارک به تدریج کاسته شد تا اینکه به کلی قطع گردید. در ضمن کلارک داوطلب دفاع از صدام حسین، دشمن دیرینه ایرانیان، در عراق میشود. حالا او در فکر است که نظر محصص بی باک در مورد جنجال کاریکاتورهای 2005 دانمارکی، که به اعتراضات خشونت آمیزسراسر خاورمیانه جرقه زد ، چه میبود. (نظر خود کلارک، در باره انتشار کاریکاتورهای دانمارکی، با اینکه سالها در هیئت مدیره اتحادیه آزادیهای مدنی آمریکا A.C.L.U. بوده، این است: اینکار " ضروری نبود، و نباید اتفاق میافتاد، و مطمئنا مردم دانمارک نیازی به دانستن چنین چیزهائی نداشتند.") کلارک گفت: "آنطور که من فکر میکنم او را خوب درک میکنم، میتوانم ببینم که او در این قضیه در هر یک از دو طرف قرار بگیرد. کاریکاتوری که او در یکی از تعطیلات بمن داد، نماد قدرت قلم و اهمیت قدرت بیان بود." او طرح خطی رنگارنگ "شخصی را که انگار جهان را فتح میکند – در یک دست سپر و در دست دیگر قلم را تکان میدهد" تشریح کرد.
کلارک و همسرش جُرجیا بدون جلب توجه گروه کثیر میهمانان ایرانی-آمریکائی وارد نمایشگاه شدند و به تماشای اثر اهدائی خودشان که جدیدا قاب شده بود مشغول شدند. کلارک متحیر از فردیت چهره تک تک زندانیان، میگوید: "این اثرمعانی بسیاری دارد. به گمان من معنای غالب در این اثر این است : ‘مارا ببخشائید، زیرا که نمیدانیم چه میکنیم’. ‘چون که این مرد مسلما عاشق پرنده اش است- میدانید، پرنده را در قفس دارد، و در آنجا با تفنگ ایستاده است." ملیسا چی یو مدیرِ موزه سراسیمه از پشت کلارک ظاهر شد و پرسید که اثر اهدائی را در کجا آویزان کرده بود. کلارک گفت: " این اثر در اطاق کارم بود، بعد آن را آوردیم منزل، ولی هیچ دیوار خالی نداشتیم. پس از 60 سال زندگی مشترک، آدم تابلو های قاب شده زیادی دارد." در آخر کار آن را روی زمین اطاق خواب به قفسه کتابی تکیه داد- در قلمرو جُرجیا.
کلارک ادامه داد: "او علاوه بر لوازم آرایش، یک تابلوی رنگ روغن زیبای فرانسوی و بعد یک تابلوی مادر و بچه از ریورا دارد، اما همه اینها اشیاء آرام بخش اطاق خواب اند."
کلارک گالری پر ازدحام را وارسی کرد. او گفت: " استقبال خوبی شده است. باید فکر کرد چه تعدادی از مردم قبل از آمدن در باره اردشیر چیزی شنیدهاند. او فرد بسیار سر بسته ای است. من همواره برای این گفته امیلی دیکینسون احترام قائلم: ’ روح، مخاطب خود را انتخاب میکند، بعد درب را ، بر روی آن جمع مقدس میبندد ، مزاحم نشوید’. میدانید، اردشیر غرق در افکار خودش است. او همیشه یک دفتر و قلم با خودش دارد. بیرون نمیرود، از نظر جسمانی قادر به خروج از منزل نیست."
جُرجیا همان حوالی پرسه میزد، قدری بی حوصله بنظر میرسد. کلارک به ساعتش نگاهی کرد. آنها برای دیدن " تارگود" در برادوی بلیط داشتند، با شرکت لارنس فیشبرن در نقش همان قاضی که در سال 1967 در دیوانعالی کشور جانشین پدر کلارک شد. کلارک گفت: " قرار نبود برویم ، اما تهیه کنندگان میخواستند که برویم - آنها بما بلیط دادند. میدونید، ما عاشق تارگود هستیم. خیلی نزدیک هستیم به خانواده اش. امیدوارم لذت ببریم."
|
||||||